سديد الدين محمد عوفى

مقدمهء مصحح 60

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

عظيم آورد و با بو سهل زوزنى بد شد و در واقعهء خوارزمشاه او را بنشاند و از آن شغل معزول كرد ، و پيوسته بر لفظ سلطان رفتى كه مبادا كه در پيش تخت پادشاهان خدمتكاران خسيس‌طبع لئيم‌ذات دون‌همت باشند چنان كه آن مدير ما را بر آن داشت تا مالى كه ناطلبيدنى بود طلب كرديم و بدان سبب بسيار پشيمانى خورديم و هيچ سود نداشت » * * * * مقايسه - عوفى پس از ذكر مقدمهء آغاز داستان به عادت معمول به جلوس سلطان مسعود بر تخت امارت غزنين اشاره مىكند و اينكه بعضى از احداث و نوخاستگان حضرت او در كارهاى مملكت مداخله درپيوستند ، ولى بيهقى چون تاريخ مىنويسد و وقايع را به ترتيب تسلسل به دنبال هم ذكر مىكند در اين داستان ناچار از تجديد مطلع نيست از اينرو مىگويد : « و نخست كه همهء دلها را سرد كردند برين پادشاه آن بود كه بو سهل زوزنى و ديگران تدبير كردند در نهان كه مال بيعتى و صلت‌ها كه برادرت امير محمد داده است باز بايد ستد » لكن مؤلف جوامع الحكايات براى خواننده كه معلوم نيست بيهقى خوانده و از احوال امير محمد و مسعود آگاه است ناگزير از توضيح مختصرى است از اينرو مىگويد : « برادر تو سلطان محمد در آن وقت كه دم استبداد مىزد هفتاد بار هزار هزار درم از خزانه به تركان و تازيكان و اصناف لشكر داده است . » در اينجا مقدار هفتاد بار هزار هزار درم عينا مأخوذ از بيهقى است كه اينهم چون عددى را بيان مىكند ناچار بايد به همين صورت ذكر شود و تصرف در آن روا نيست . ضمنا بايد مقصود محمد از بخشيدن اين مال به مردم براى خواننده روشن شود ، به اين جهت عوفى مىنويسد : « و جمله زر از بهر آن ستده‌اند كه با تو محاربت كنند » در حالى كه بيهقى اشاره‌اى به اين ندارد و اگر مىداشت حشو بود و توضيح واضح و معلوم ، و در اين عبارت : « و افسوس باشد كه چندين مال پيش مشتى اراذل بگذارى ، صواب آن